• وبلاگ : آش کشک!
  • يادداشت : گردوهاي تخمي!
  • نظرات : 1 خصوصي ، 12 عمومي
  • پارسي يار : 1 علاقه ، 2 نظر

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    چه زيبا خالقي دارم
    دلم گرم است مي دانم
    که فردا باز خورشيدي
    ميان آسمان ، چون نور مي آيد

    چه بخشنده خداي عاشقي دارم
    که مي خواند مرا ، با آنکه ميداند
    گنه کارم
    اگر رخ بر بتابانم
    دوباره مي نشيند بر سر راهم
    دلم را مي ربايد ، با طنين گرم و زيبايش
    که در قاموس پاک کبريايي ، قهر نازيباست

    چه زيبا عاشقي را دوست مي دارم
    دلم گرم است مي دانم ، که مي داند
    بدونِ لطف او ، تنهاي تنهايم
    اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگي ،
    اما
    دلم گرم است ، مي دانم
    خداي من ، خدايي خوب مي داند
    و مي داند که سائل را نبايد دست خالي راند

    دلم گرم خداوندي ست
    که با دستان من ، گندم براي ياکريمِ خانه مي ريزد
    و با دستان مادر کاسه آبي را، براي قمري تشنه

    دلم گرم خداوند کريمِ خالق نوريست
    که گر لايق بداند
    روشني بخشد ، به کرم کوچکي با نور
    دلم گرم خداوند صبور و خالقِ صبريست
    که شب ها مي نشيند در کنارم
    تا که بيند مي رسد آن شب
    که گويم عاشقش هستم؟

    خداوندا ، دعا برآنکه آزار ِ مرا انديشه مي دارد ، نشانم ده
    خداوندا ، مسلماني عطايش کن
    نخشکاند هزاران شاخه زيباي مريم را
    نبندد پاي زيباي پرستو را
    نسوزاند پر پروانه هاي عاشق گل را
    نچيد بال مينا را

    پاسخ

    آمين نقطه اوج اين شعر زيبا :دلم گرم خداوندي ستکه با دستان من ، گندم براي ياکريمِ خانه مي ريزدو با دستان مادر کاسه آبي را، براي قمري تشنه